السيد جعفر السجادي
529
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى » و بالجمله هدايت عبارت از سوق دادن اشياء است به طرف كمال دوم آنها و كمال دوم كمالى است كه موجودات در اصل وجود نيازى بدان ندارند و در بقا هم احتياج به آن ندارند . « 1 » هليت بسيطه - سؤال به واسطهء هليت بسيطه يعنى سؤال از وجود شىء « هل الانسان موجود » كه مفاد كان تامه است در مقابل هل مركبه كه مفاد كان ناقصه است يعنى سؤال از وجود شىء لشىء چنانكه گفته شود آيا انسان ناطق است . « هل الانسان ناطق » و بالجمله وجود شىء ، مسؤول به واسطهء هل بسيطه است و وجود شىء لشىء ، مسؤول به واسطه هل مركبه است . « 2 » هم - يكى از كيفيات نفسانيه « هم » است و آن عبارت از كيفيت نفسانى است كه به دنبال آن حركت روح است به داخل بدن و خارج آن كه « يتبعها حركة الروح » حركت به داخل بدن و خارج آن به واسطهء حدوث امرى كه متضمن خيرى متوقع باشد يا شرى منتظر و آن مركب از خوف و رجا است . « 3 » هواجس نفسانى - خواطر . هوهويت - بيان شد كه حمل « هوهو » يا هوهويت يعنى اين همانى مفاد آن اين است كه هر چيزى خودش خودش مىباشد چنانكه گويد « فالهوهوية عبارة عن الاتحاد بين شيئين فى الوجود و هما متغايران بوجه من الوجوه المتحدان فى الوجود ؟ ؟ ؟ الخارجى او الذهنى » كه تغاير آنها اعتبارى و اتحاد آنها وجودى است چه آن كه وجود منسوب به موضوع به عينه وجود منسوب به محمول باشد - مانند « زيد انسان » كه اتحاد ميان آن دو در وجود بالذات است و يا آنكه اتحاد ميان آن دو در وجود بالعرض باشد مانند « انسان كاتب است » كه جهت اتحاد ميان آن دو وجود واحدى است كه انتساب آن به موضوع بالذات است و به محمول بالعرض و يا انتساب وجود به هر دو يعنى موضوع و محمول بالعرض باشد مانند « الكاتب متحرك . » صدرا در جاى ديگر گويد هويت از احوال وحدت است و وجود و تشخص و وحدت شىء واحدند ذاتا و مصداقا و گويد « ان الهوية من احوال الوحدة كما ان الغيرية من اقسام الكثرة » . و از وجود تعبير به هويت كرده است چنانكه گويد « كل هوية سواء كانت واجبة او ممكنة فلا بد لها من لوازم عقلية . » « 4 » و بالجمله ملا صدرا گويد : - از جمله احكام وحدت هوهويت است و آن عبارت از اتحاد بين دو چيز است در وجود كه به وجهى از وجوه متغاير و در وجود خارجى و يا ذهنى متحد باشند اعم از اين كه اتحاد بين آن دو بالذات در وجود باشد مثل اينكه هريك از آندو امر به وجودى موجود باشد كه آن ديگر به آن موجود است در اين فرض حمل ذاتى خواهد بود مانند « زيد انسان است » كه وجود منسوب به زيد همان وجود منسوب به انسان است . و اگر اتحاد بين آن دو در وجود بالعرض باشد كه وجود منسوب به هريك عين وجود
--> ( 1 ) اسفار ، چاپ سنگى ، ج 3 ، ص 82 . ( 2 ) همان ، ج 5 ، ص 279 . ( 3 ) همان ، ج 1 ، سفر 2 ، صص 104 به بعد . ( 4 ) همان ، ج 2 ، سفر 1 ، صص 91 - 93 .